Princes Highway

پیاده یا سواره در سفرم

وقتی رسیدم استرالیا، یک هفته ای طول کشید که احساس اینکه همه در جهت اشتباهی در حرکتند و خلافکار هستند،  در من از بین برود!!!  اینجا فرمان ماشین ها سمت راست است و جهت خیابان ها و پیچ ها کاملا برعکس اکثر کشورها. از فرودگاه تا مقصد اول، من بجای راننده ترمز می کردم و هر وقت می پیچید منتظر بودم یک نفر محکم بکوبد به ماشین. کم کم با این تفاوت ها کنار آمده ام و قصد دارم دوباره رانندگی کنم. حالا هم باید یک چالش سن پایین را در 44 سالگی دوباره از سر بگذرانم و دوباره گواهی نامه رانندگی بگیرم. قبلا در اینترنت خوانده بودم با ترجمه رسمی گواهی ایران می توان تا سه ماه در ایالت

optus-vodafone-Telstra

سرعت اینترنت استرالیا- تجربه ای متفاوت با انتظاراتم

در ایران که وقتی به فیلترنت یکی از اپراتورها وصل می شدم باید از یک ابزار کمکی استفاده می کردم که فیلترنت تبدیل به اینترنت شود. همیشه فکر می کردم سرعت مزخرف اینترنت در آنجا بخاطر همین ابزارهای کمکی است که چاره ای جز استفاده کردنشان نداشتم. چون سایت های داخل ایران با سرعت خوبی می آمد ولی سایت های اینترنتی خارج ایران چه با فیلترشکن چه بدون آن سرعت خوبی نداشت. بیش از سه هفته است که در استرالیا هستم، متاسفانه سرعت اینترنت دو اپراتور Vodafone و Optus اصلا خوب نیست و ثبات ندارد. گاه تا 20 مگابیت در ثانیه بالا می رود و گاه تا 200 کیلوبیت بر ثانیه پایین می آید. با Vodafone مکاتبه داشتم. گفتند سرعت

south-earth

نیمکره جنوبی و تجربه های تازه

آمدیم نیمکره جنوبی، همان جایی که در دوران کودکی روی کره جغرافیایی نشان می دادم و می پرسیدم “مردم اینجا نمی افتن پایین؟”. اینجا نه مردم می افتند پایین نه بودن خورشید نیمروزی در شمال مساله مهمی است. اینجا فرمان اتومبیل ها سمت راست است و گاه طبق عادت موقع رد شدن از خیابان سمن چپ را نگاه می کنم در حالی که خطر در سمت راست است! اینجا بهشت پرندگان است، به هر کجا بروی پرندگان زیادی زندگی می کنند. خیلی از این پرنده ها برایم جدید هستند و در شهر مشغول پرنده نگری و لذت بردن از آنها هستم. همه چیز اینجا با سرعت آرام و طبق قواعدی متفاوت جلو می رود. من هم کم کم با این

خط و زبان

زبان و خط با هم متفاوت اند

نه کارشناس زبان و خط هستم و نه ادعایی در این زمینه دارم. فقط می خواهم نظرم را در مورد خط و زبان و تجربه های محدودی که داشته ام بنویسم. بنظر من اگرچه زبان و خط با هم مرتبط هستند ولی در واقع دو موضوع متفاوتند. صدها سال است که در ایران، افغانستان، پاکستان و کشورهای عربی از خط ابجد عربی استفاده می شود. فارسی: من دوستت دارم پشتو: زه ستا سره مینه لرم عربی: أحبك اردو: میں تم سے پیار کرتا ہوں ولی آیا این باعث شده این زبان ها اختلاطی پیدا کنند؟ خیر! تنها مردم این کشورها می توانند نوشته های همدیگر را حدودا بخوانند. تاکید می کنم “حدودا” چون در این رسم الخط، حروف صدا دار

آبان و پاییز

آبان و سرما خوردگی

اینکه آبان بشه و من یک سرماخوردگی نسبتا شدید بگیرم، مثل یک قانون نانوشته و عجیب بود که از نوجوانی ام همیشه تکرار می شد ولی دو سال گذشته اتفاق نیافتاد و امسال دوباره سلام کرد. خب احتمالا دو سال گذشته ذهنم و به طبع جسمم مشغول تغییرات بود. شاید وضعیت کسب و کار و رکود و تورمی که به آن حاکم شده باعث شد دوباره برگشتم به عادت قدیمی. فکر و خیال نشخوار آدمی است، گاهی اوقات می خواهیم همه چیز را به  هم ربط بدهیم. همین که از آبان امسال و تغییر و تحولات زیادی که منتظرش بودم نا امید شدم، چند روزی صبح ها با خستگی از خواب بیدار می شدم و کم کم شد گلو درد

قطار سرعت به سوی ثروت

کتابی که استخوان هایم را خرد کرد

معمولا یک کتاب 200 -300 صفحه ای را در عرض یک هفته (روزی نیم یا یک ساعت مطالعه) تمام می کنم، اما کتابی در یک جلسه آشنایی و کاری به من هدیه داده شد، که خواندنش برایم خیلی راحت نبود! ناخواسته مجبور بودم بعد از نیم ساعت مطالعه خواندن را متوقف کنم و مدت زیادی، گاهی یک روز کامل، به آنچه مطالعه کرده بودم و سوابق عملکردم در مورد آن موضوع فکر کنم. در واقع عنوان کتاب را دوست نداشتم و در طول زمان مطالعه ام آن را با روزنامه جلد کرده بودم! ولی محتوای کتاب را نباید از روی جلد آن قضاوت کرد. چهره خندان “دارن هاردی” و عنوان دهان پر کن و بازاری “قطار سرعت به سوی ثروت”

خبرهای پیتزا

تقریبا بخاطر وضع بد بازار هیچ کس حوصله ندارد، قبلا می گفتیم بریم یک قهوه بزنیم یا یک پیتزا بزنیم بشوره بره پایین، دیگه الان اون هم کار نمی کنه! 😛 فقط امسال بهار واقعا خانمی کرد، تا یک خرداد که امروز باشه، هوا عالی بود، بارون هم خوب اومد. امروز هم ابری است و صدای رعد و برق میاد ولی هنوز از نم نم یا شر شر بارون خبری نیست  ساعت: 14:40:14 حالا چند تا مطلب و خبر پیتزایی بخونید شاید یک چند دقیقه ای  به گرفتاری ها و بلاتکلیفی ها فکر نکردید. در  نوشتار انواع پیتزا با پیتزا ناپولی، پیتزا ایرانی، پیتزا شیکاگویی، پیتزا نیویورکی، پیتزا سیسیلی، پیتزا یونانی و … آشنا شوید. و سپس با چند تا

در تاکسی قسمت دوم

با تاکسی های اپلیکیشن Taxify برای بار دوم به TbilisiMall که از شهر فاصله داشت رفتیم، وقت زیادی گذاشتیم ولی خرید نکرده به فود کورت تبیلسی مال رفته و در Subway عزیز شام خوردیم و تصمیم به برگشت گرفتیم.  از تجربه دفعه قبل و تاکسی های دم در و گرفتن کرایه اضافه در مقصد خوشحال نبودیم  پس تصمیم گرفتیم باز هم از Taxify استفاده کنیم و به هتل برگردیم، ولی ظاهرا در آن منطقه تاکسی ها حاکم بودند، بعد از یکی دو بار سعی کردن یک نفر درخواست را پذیرفت، اسمش را روی نرم افزار الکساندر نشان می داد. ظاهرا الکساندر مجبور شده بود برای اینکه جریمه نشود کمی جلوتر توقف کند، خلاصه خودرو او را دیدیم و سوار شدیم،

در تاکسی قسمت اول

پیش فرض ذهنی ام این بود که اکثر راننده تاکسی های سن بالای تفلیس، بازنشسته ها  و اخراجی های پلیس و ارتش هستند، بد اخلاق هستند و می خواهند از توریست پول اضافه بگیرند. شب اول از فرودگاه تا هتل رو با با اپلیکشن Taxify رفتیم، نسبت به تاکسی های فرودگاه خیلی گرون نشد، چون چمدان مان سنگین بود، یک مقدار از عددی که Taxify نشان می داد، بیشتر پرداخت کردیم. (هر چند بعدها متوجه شدم، نباید پول می دادم و کل مبلغ از کارت بانکی ام کم شده است). بعد از تحویل گرفتن اتاق، با یک تاکسی که راننده اش 65 ساله به نظر می رسید، به مرکز شهر رفتیم، ماشینش خیلی نو نبود ولی راحت بود، با هم

تمرین یک ماه بدون تلویزیون

همیشه احساس می کنم همین محدود تماشای تلویزیون که در برنامه روزانه ام هست، وقت زیادی از من می گیرد. معمولا برنامه هایی که دوست دارم در ساعات پایانی شب پخش می شوند و این بدان معنا است که تلویزیون کنترل خواب مرا بدست می گیرد. اگر برنامه ای که می بینم دارای نکته  یا نکاتی باشد که ذهن مرا مشغول خود کند، عملا خوابیدن من با تاخیر یک تا دو ساعته مواجه می شود. حتی قاعده ساعت 11 شب تلویزیون خاموش هم بخاطر تاثیرات بر جای مانده بر ذهن برایم کم اثر بوده است. امروز همسر گرامی پیشنهاد یک ماه خاموش بودن تلویزیون (بدون تلویزیون) را کرد و توافق کردیم  بمدت یک ماه تلویزیون را روشن نکنیم. شاید یکی دو روز

کافه های بدون سیگار

گرچه طبق قانون کشیدن سیگار در کافه ها، کافی شاپ ها و رستوران ها ممنوع است، اما همچنان، کافی شاپ ها و کافه های زیادی هستند که روی میزهای آنها می توانید زیرسیگاری را پیدا کنید. این بدان معنی است که آنها به مشتریان خود اجازه سیگار کشیدن می دهند. برخی کافه ها بخش مخصوصی برای سیگاری ها دارند و سیگاری ها اجازه دارند که در آنجا سیگار بکشند. ولی وقتی در مورد کافه های بدون سیگار صحبت می کنیم، منظورمان جایی دوست داشتنی است که بوی دلنشین قهوه و شکلات فضا را پر کرده است و هیچ بوی سیگاری نیست. چون خیلی ها نرم افزار دوست داشتنی فوراسکوار Foursquare را روی گوشی موبایلشان دارند، بنابراین من یک لیست قابل

انقراض نوع بشر در 58 سال دیگر

آیا انقراض نوع بشر در 58 سال دیگر، یعنی  در سال 2075 میلادی اتفاق می افتد؟ احتمالا نه، ولی چرا من باید به بیشتر از سال 2075 فکر کنم؟ یک نفر که برایم خیلی عزیز است، همیشه وقتی نگرانی های نا تمام مرا برای تخریب محیط زیست می بیند، سعی می کند مرا آرام کند. ولی دیروز به شوخی یا جدی از من پرسید: “تو که نه فرزندی داری، نه قصد داشتن آن را داری، پس محیط زیست و کره زمین بماند برای کی؟ بگذار آنهایی که باید نگران باشند” !!! هر دو خندیدیم و از آن موضوع رد شدیم، اما پس از گذشت چند ساعت، بخصوص  از امروز صبح ذهنم درگیر این مساله شد. با خودم فکر می کردم،

جاده های ارمنستان

کابوتاژ خودرو

کابوتاژ خودرو یا آنچه به غلط ممکن است شنیده شود، کاپوتاژ (کلمه انگلیسی آن Cabotage) اینطور تعریف می شود: کابوتاژ عبارت از حمل کالا از یک نقطه به نقطه دیگر کشور از راه دریا یا رودخانه های مرزی است و کالائی که از لحاظ نزدیکی راه یا رعایت صرفه تجاری از یک نقطه به نقطه دیگر کشور با عبور از خاک کشور خارج حمل شود و نیز مشمول مقررات کابوتاژ می شود و در این موارد هرگاه کالای کابوتاژی با وسائط نقلیه داخلی حمل شود وسیله نقلیه نیز تابع تشریفات کالای کابوتاژی خواهد بود. اگر متوجه نشدید جریان چیست، تعجب نکنید، ظاهرا بخش نامه و قوانین را برای مردم عادی نمی نویسند. خودرو شما یک کالای کابوتاژی است، یعنی شما بدون

دردسرهای یک ایرانی برای اجاره آپارتمان در سفر

در سمینار رایگان “سفر ارزان” یا چنین عنوانی، که بطور اتفاقی یافتیم و به تشویق همسر در آن شرکت کردم، یکی از سخنرانان در رابطه با مهمان شدن و اجاره اتاق یا تخت در CouchSurfing و اجاره آپارتمان در Airbnb و سرویس های مشابه کلی صحبت کرد. در زمان پرسش و پاسخ بود که متوجه شدم  سخنران محترم تنها درباره آنها مطالعه کرده است و تجربه عملی در این موارد ندارد. خوشبختانه سخنران دیگر در ارتباط CouchSurfing تجربه عملی داشت ولی می خواست در ارتباط با لهستان و سفر به آن و امکانات دانشجویی صحبت کند. در نهایت من آن شب پس از تحمل 30 دقیقه روی زمین نشستن و 30 دقیقه صندلی که به من تعارف شد (بی درنگ

سلام به وبلاگ

امروزه ابزارها و شبکه های اجتماعی زیادی هستند که می توان در آنها با دیگران در ارتباط بود، در اینستاگرام تصاویر را منتشر کرد، در فیس بوک با دیگرانی که هنوز به فیس بوک سر می زنند در ارتباط بود، در توییتر حرف های کوتاه و خبرهای کوتاه خواند و گاه غرهای کوتاه زد، در لینکدین با انبوهی از افراد که همه ادعای تخصص دارند آشنا شد. ولی واقعیت تلخی در جریان است و آن اینکه، با انتشار هر مطلبی در این شبکه ها فقط آنها را چاق تر می کنیم، میلیون ها نفر در دنیا بسیج شده ایم که کارمند بی مزد این شبکه های اجتماعی باشیم. منفعتی که ما از شبکه اجتماعی می بریم معمولا کمتر از سودی

شعور مشتری در بازاریابی

مدت زیادی است که برخی تبلیغات شرکت ها و اشخاص در کانال های تلگرام و اینستاگرام برایم آزار دهنده شده اند، تبلیغ کنندگان برای جلب مشتری از الفاظ عجیب و غریبی استفاده می کنند که حتی تولید کننده محصول هم چنین ادعایی را نداشته است. برای مثال، هم شرکت گارمین و هم شرکت سونتو دو شرکت مدعی و رقیب در تولید ساعت های ورزشی تخصصی و ساعت های هوشمند هستند، اگر به سایت این دو شرکت سر بزنید هیچ کلمه ای که معنی “سلطان طراحی”، “ساعت هیولا” ، “دنیای آدرنالین” و “مافیای طراحی” را بدهد مشاهده نمی کنید. مشتریان امروز بسیار آگاه هستند و این الفاظ ممکن است چند نفر نوجوان بی تجربه را جذب کند ولی مشتری تحصیل کرده

توریست بیشعور نیست

توریست بیشعور نیست

این نوشتار را تنها به فارسی می نویسم چون روی صحبتم با ایرانیانی است که داخل کشور زندگی می کنند و کسب و کار یا شغلشان به نحوی با صنعت توریسم مرتبط است. مدتی است که با تسهیل در صدور روادید بحث توریسم دوباره داغ شده است، ظاهرا تعداد زیادی گردشکر خارجی (به نسبت سالهای قبل)  از ایران بازدید کرده اند. از صمیم قلب امیدوارم همه آنها سفر خوبی را تجربه کرده باشند و مایل باشند دوباره به ایران بیایند و دوستان و خانواده خود را به این کار تشویق کنند. اما توریست یا گردشگر تنها از خارج از این مرزها نمی آید، قسمت زیادی از درآمد صنعت توریسم در ایران از گردشگر داخلی حاصل می شود. در فصل مسافرت

فرق بین دلالی و دلال صفتی

بر خلاف نظر بسیاری از مردم، دلالی چیز بدی نیست! بخصوص که از راه درست آن باشد، اگر دلال های بازار نبودند، مبادلات به سختی انجام می شد. مثلا بدون وجود دلال ها خرید، فروش و اجاره املاک بسیار سخت بود. دلال ها یا معامله گران با پیدا کردن خریدار و فروشنده و با دریافت حق الزحمه، سبب تسریع یک جریان مالی می شوند. چیزی که بد است دلال صفت بودن است. وقتی شخصی با دخالت کردن در معامله ای که هیچ دانش و تجربه ای در مورد آن ندارد و تنها با سوء استفاده از اعتماد یک شخص، سعی در ایجاد منفعت برای خود می کند، “دلال صفت” است. دلال صفت سعی می کند با دخالت نابجا در یک

ژاله

سال دوم راهنمایی را تمام کرده بودم که به بصورت موقت از تهران به شاهرود رفتیم. مرا در راهنمایی وکیلیان که در شمال شهر ودر خیابانی مشرف به پارک جنگلی و زیبایی بود ثبت نام کردند. نیمی از سال دوم راهنمایی را بخاطر موشک باران در سمنان بودم و تجربه مدرسه رفتن در شهرهای کوچک را داشتم، ولی جو مدرسه در شاهرود کاملا متفاوت بود، بخاطر قدم که خیلی هم بلند نبود (و نیست) ته نشین کلاس شدم و متاسفانه دوستان رسوب کرده در ته کلاس خیلی از غریبه ها خوششان نمی آمد. البته با آشنایی بیشتر و در هفته های بعد این رابطه خصمانه نه به دوستی بلکه به همزیستی مسالمت آمیز تبدیل شد. کم کم با جو مدرسه آشنا

سکوت

یک روزها و یک زمان هایی هست که کلی فکر داری و دوست داری اجراشون کنی ولی آنقدر درگیر کارهای روزانه ات هستی که نمی توانی هیچ کاری هم انجام دهی، حتی وقت هایی هست که بیکار می شوی ولی ذهنت آرام نیست. مثل یک ماشین مسابقه ای که تو چک پوینت خاموش نکرده باید سوخت گیری بشه و چرخ هاش عوض شه می مونی. ولی گاهی اوقات باید بگی به درک هر چی می خواد بشه من کمی آرامش می خوام و کلی فکر بزرگ دارم. همه چیز باشه واسه بعد می خوام یک روز یا چند روز به هیچی فکر نکنم، سکوت کنم و برم یک جایی که آدم کم باشه با خانواده ام سر کنم و شاد