خط و زبان

زبان و خط با هم متفاوت اند

نه کارشناس زبان و خط هستم و نه ادعایی در این زمینه دارم. فقط می خواهم نظرم را در مورد خط و زبان و تجربه های محدودی که داشته ام بنویسم. بنظر من اگرچه زبان و خط با هم مرتبط هستند ولی در واقع دو موضوع متفاوتند. صدها سال است که در ایران، افغانستان، پاکستان و کشورهای عربی از خط ابجد عربی استفاده می شود. فارسی: من دوستت دارم پشتو: زه ستا سره مینه لرم عربی: أحبك اردو: میں تم سے پیار کرتا ہوں ولی آیا این باعث شده این زبان ها اختلاطی پیدا کنند؟ خیر! تنها مردم این کشورها می توانند نوشته های همدیگر را حدودا بخوانند. تاکید می کنم “حدودا” چون در این رسم الخط، حروف صدا دار

آبان و پاییز

آبان و سرما خوردگی

اینکه آبان بشه و من یک سرماخوردگی نسبتا شدید بگیرم، مثل یک قانون نانوشته و عجیب بود که از نوجوانی ام همیشه تکرار می شد ولی دو سال گذشته اتفاق نیافتاد و امسال دوباره سلام کرد. خب احتمالا دو سال گذشته ذهنم و به طبع جسمم مشغول تغییرات بود. شاید وضعیت کسب و کار و رکود و تورمی که به آن حاکم شده باعث شد دوباره برگشتم به عادت قدیمی. فکر و خیال نشخوار آدمی است، گاهی اوقات می خواهیم همه چیز را به  هم ربط بدهیم. همین که از آبان امسال و تغییر و تحولات زیادی که منتظرش بودم نا امید شدم، چند روزی صبح ها با خستگی از خواب بیدار می شدم و کم کم شد گلو درد

قطار سرعت به سوی ثروت

کتابی که استخوان هایم را خرد کرد

معمولا یک کتاب 200 -300 صفحه ای را در عرض یک هفته (روزی نیم یا یک ساعت مطالعه) تمام می کنم، اما کتابی در یک جلسه آشنایی و کاری به من هدیه داده شد، که خواندنش برایم خیلی راحت نبود! ناخواسته مجبور بودم بعد از نیم ساعت مطالعه خواندن را متوقف کنم و مدت زیادی، گاهی یک روز کامل، به آنچه مطالعه کرده بودم و سوابق عملکردم در مورد آن موضوع فکر کنم. در واقع عنوان کتاب را دوست نداشتم و در طول زمان مطالعه ام آن را با روزنامه جلد کرده بودم! ولی محتوای کتاب را نباید از روی جلد آن قضاوت کرد. چهره خندان “دارن هاردی” و عنوان دهان پر کن و بازاری “قطار سرعت به سوی ثروت”

خبرهای پیتزا

تقریبا بخاطر وضع بد بازار هیچ کس حوصله ندارد، قبلا می گفتیم بریم یک قهوه بزنیم یا یک پیتزا بزنیم بشوره بره پایین، دیگه الان اون هم کار نمی کنه! 😛 فقط امسال بهار واقعا خانمی کرد، تا یک خرداد که امروز باشه، هوا عالی بود، بارون هم خوب اومد. امروز هم ابری است و صدای رعد و برق میاد ولی هنوز از نم نم یا شر شر بارون خبری نیست  ساعت: 14:40:14 حالا چند تا مطلب و خبر پیتزایی بخونید شاید یک چند دقیقه ای  به گرفتاری ها و بلاتکلیفی ها فکر نکردید. در  نوشتار انواع پیتزا با پیتزا ناپولی، پیتزا ایرانی، پیتزا شیکاگویی، پیتزا نیویورکی، پیتزا سیسیلی، پیتزا یونانی و … آشنا شوید. و سپس با چند تا

در تاکسی قسمت دوم

با تاکسی های اپلیکیشن Taxify برای بار دوم به TbilisiMall که از شهر فاصله داشت رفتیم، وقت زیادی گذاشتیم ولی خرید نکرده به فود کورت تبیلسی مال رفته و در Subway عزیز شام خوردیم و تصمیم به برگشت گرفتیم.  از تجربه دفعه قبل و تاکسی های دم در و گرفتن کرایه اضافه در مقصد خوشحال نبودیم  پس تصمیم گرفتیم باز هم از Taxify استفاده کنیم و به هتل برگردیم، ولی ظاهرا در آن منطقه تاکسی ها حاکم بودند، بعد از یکی دو بار سعی کردن یک نفر درخواست را پذیرفت، اسمش را روی نرم افزار الکساندر نشان می داد. ظاهرا الکساندر مجبور شده بود برای اینکه جریمه نشود کمی جلوتر توقف کند، خلاصه خودرو او را دیدیم و سوار شدیم،

در تاکسی قسمت اول

پیش فرض ذهنی ام این بود که اکثر راننده تاکسی های سن بالای تفلیس، بازنشسته ها  و اخراجی های پلیس و ارتش هستند، بد اخلاق هستند و می خواهند از توریست پول اضافه بگیرند. شب اول از فرودگاه تا هتل رو با با اپلیکشن Taxify رفتیم، نسبت به تاکسی های فرودگاه خیلی گرون نشد، چون چمدان مان سنگین بود، یک مقدار از عددی که Taxify نشان می داد، بیشتر پرداخت کردیم. (هر چند بعدها متوجه شدم، نباید پول می دادم و کل مبلغ از کارت بانکی ام کم شده است). بعد از تحویل گرفتن اتاق، با یک تاکسی که راننده اش 65 ساله به نظر می رسید، به مرکز شهر رفتیم، ماشینش خیلی نو نبود ولی راحت بود، با هم

تمرین یک ماه بدون تلویزیون

همیشه احساس می کنم همین محدود تماشای تلویزیون که در برنامه روزانه ام هست، وقت زیادی از من می گیرد. معمولا برنامه هایی که دوست دارم در ساعات پایانی شب پخش می شوند و این بدان معنا است که تلویزیون کنترل خواب مرا بدست می گیرد. اگر برنامه ای که می بینم دارای نکته  یا نکاتی باشد که ذهن مرا مشغول خود کند، عملا خوابیدن من با تاخیر یک تا دو ساعته مواجه می شود. حتی قاعده ساعت 11 شب تلویزیون خاموش هم بخاطر تاثیرات بر جای مانده بر ذهن برایم کم اثر بوده است. امروز همسر گرامی پیشنهاد یک ماه خاموش بودن تلویزیون (بدون تلویزیون) را کرد و توافق کردیم  بمدت یک ماه تلویزیون را روشن نکنیم. شاید یکی دو روز

کافه های بدون سیگار

گرچه طبق قانون کشیدن سیگار در کافه ها، کافی شاپ ها و رستوران ها ممنوع است، اما همچنان، کافی شاپ ها و کافه های زیادی هستند که روی میزهای آنها می توانید زیرسیگاری را پیدا کنید. این بدان معنی است که آنها به مشتریان خود اجازه سیگار کشیدن می دهند. برخی کافه ها بخش مخصوصی برای سیگاری ها دارند و سیگاری ها اجازه دارند که در آنجا سیگار بکشند. ولی وقتی در مورد کافه های بدون سیگار صحبت می کنیم، منظورمان جایی دوست داشتنی است که بوی دلنشین قهوه و شکلات فضا را پر کرده است و هیچ بوی سیگاری نیست. چون خیلی ها نرم افزار دوست داشتنی فوراسکوار Foursquare را روی گوشی موبایلشان دارند، بنابراین من یک لیست قابل

انقراض نوع بشر در 58 سال دیگر

آیا انقراض نوع بشر در 58 سال دیگر، یعنی  در سال 2075 میلادی اتفاق می افتد؟ احتمالا نه، ولی چرا من باید به بیشتر از سال 2075 فکر کنم؟ یک نفر که برایم خیلی عزیز است، همیشه وقتی نگرانی های نا تمام مرا برای تخریب محیط زیست می بیند، سعی می کند مرا آرام کند. ولی دیروز به شوخی یا جدی از من پرسید: “تو که نه فرزندی داری، نه قصد داشتن آن را داری، پس محیط زیست و کره زمین بماند برای کی؟ بگذار آنهایی که باید نگران باشند” !!! هر دو خندیدیم و از آن موضوع رد شدیم، اما پس از گذشت چند ساعت، بخصوص  از امروز صبح ذهنم درگیر این مساله شد. با خودم فکر می کردم،

جاده های ارمنستان

کابوتاژ خودرو

کابوتاژ خودرو یا آنچه به غلط ممکن است شنیده شود، کاپوتاژ (کلمه انگلیسی آن Cabotage) اینطور تعریف می شود: کابوتاژ عبارت از حمل کالا از یک نقطه به نقطه دیگر کشور از راه دریا یا رودخانه های مرزی است و کالائی که از لحاظ نزدیکی راه یا رعایت صرفه تجاری از یک نقطه به نقطه دیگر کشور با عبور از خاک کشور خارج حمل شود و نیز مشمول مقررات کابوتاژ می شود و در این موارد هرگاه کالای کابوتاژی با وسائط نقلیه داخلی حمل شود وسیله نقلیه نیز تابع تشریفات کالای کابوتاژی خواهد بود. اگر متوجه نشدید جریان چیست، تعجب نکنید، ظاهرا بخش نامه و قوانین را برای مردم عادی نمی نویسند. خودرو شما یک کالای کابوتاژی است، یعنی شما بدون