استرس هایی که ما را از حرکت باز می دارد

متاسفانه این روزها اوضاع اقتصاد و کسب و کار در ایران اصلا خوب نیست. ناخواسته مجبوریم دنبال خبرهایی برویم که اصلا امیدوار کننده نیستند. نه دلار فروشیم نه طلا فروش و نه قصد و توان خرید هیچکدام را داریم. ولی باید هر روز چندین بار جستجو کنیم:

  • قیمت دلار، یورو و درهم امارات چند شد؟
  • قیمت سکه، نیم سکه و ربع سکه چند شد؟

چرا باید حواسمان به این قیمت ها باشند؟ چون این قیمت ها هستند که ارزش ریالی که با آن خرید می کنیم را مشخص می کنند. همه کشورهای دنیا برای تامین مایهتاج خود نیازمند ارتباط با دیگر کشورها هستند، دنیا امروز بر مبنای مبادله کالا و خدمات شکل گرفته است و وقتی پول ملی ارزش خودش را از دست می دهد، تورم همه بازار را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

وقتی برای خرید روزانه مان به بازار می رویم، متوجه می شویم همه چیز گران شده است. گرانی تجهیزات الکترونیک به حدی وحشتناک شده است که اصلا به خرید وسیله جدید فکر نمی کنیم. دعا می کنیم تجهیزاتی مانند کامپیوتر و موبایل مان نسوزند، چون تامین مجدد آنها یا نشدنی یا کار بسیار دشواری خواهد بود.

بعضی وارد کنندگان از ترس یا از سودجویی کالاها را انبار کرده اند، یا کالایی به بازار عرضه نمی کنند یا در حد تامین دخل و خرج کسب و کارشان کالای محدودی به بازار می فرستند. برخی دیگر با ارز دولتی جنس وارد می کنند و با قیمت دلار روز می فروشند و با رانت 218 درصدی که برایشان شده است اندازه چندین سال در یک ماه سود می کنند.

می شنویم که مردم در خیلی جاهای ایران مشکلات جدی در مورد آب یا برق دارند.  در تهران هنوز آب درایم ولی شیر آب خانه را باز می کنیم، مزه آب عوض شده است. روی آب کتری یک لایه روغن قابل مشاهده است! تن به خرید آب تصفیه شده و معدنی می دهیم. آب تصفیه شده یک برند تلخ است و آب معدنی برند دیگر گاه شما را یاد آب قم می اندازد (تجربه شخصی در دو روز متوالی).

در یک سال ارزش درآمد ماهیانه مان به کمتر از نصف کاهش داشته و این روند همچنان ادامه دارد. حتی کورسویی از تغییرات مثبت نیست. دلال ها و رانت دارها هر روز توانمند تر می شوند و بقیه مردم یا به مشکل خورده اند یا با این روند به مشکل خواهند خورد.

هر حرکتی نیازمند به برنامه ریزی است و میزان بالای استرس از یک سو و آینده کاملا نامشخص باعث شده است که بدون برنامه ریزی از خیلی از کارهایمان باز بمانیم یا با سرعتی نزدیک به صفر ادامه دهیم.

سعی می کنم با مدیتیشن و تمرکز روی کارهایم حال بهتری داشته باشم. خیلی روزها امیدوارانه تلاشم را شروع می کنم ولی با حجم غیر قابل درک خبرهای بد، ساعت پنج و شش بعد ازظهر فکر می کنم دیگر هیچ رمقی برای هیچ کاری ندارم.

گاهی یاد مرحوم پدرم می افتم که در هر مساله ای می گفت “این نیز بگذرد“، آره پدر می گذرد ولی خیلی خیلی سخت می گذرد.

جانکاه

2 نظرات

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *