آبان و سرما خوردگی

اینکه آبان بشه و من یک سرماخوردگی نسبتا شدید بگیرم، مثل یک قانون نانوشته و عجیب بود که از نوجوانی ام همیشه تکرار می شد ولی دو سال گذشته اتفاق نیافتاد و امسال دوباره سلام کرد. خب احتمالا دو سال گذشته ذهنم و به طبع جسمم مشغول تغییرات بود. شاید وضعیت کسب و کار و رکود و تورمی که به آن حاکم شده باعث شد دوباره برگشتم به عادت قدیمی. فکر و خیال نشخوار آدمی است، گاهی اوقات می خواهیم همه چیز را به  هم ربط بدهیم.

همین که از آبان امسال و تغییر و تحولات زیادی که منتظرش بودم نا امید شدم، چند روزی صبح ها با خستگی از خواب بیدار می شدم و کم کم شد گلو درد و بدن درد. یک روزی کلا کارهایم مختل شد و بالاخره بهتر شدم و اومدم مسافرت، موقع رانندگی همه اش تو فکر سبقت گرفتن نبودم، قبول کردم که هر چقدر حرص بخورم و ناراحت بشوم، زندگی روال های مسخره خودش را دارد.

میگن یک پروانه در جایی بال می زند و در جای دیگر این دنیا طوفان می شود. خیلی مسخره بنظر می رسد ولی واقعا تنبلی یک آدم، بی مسئولیتی یک ابله می تواند زندگی و سرنوشت یک نفر را در هزاران کیلومتر آن طرف تر دچار تغییر کند. من تصمیم گرفتم جای اون تنبل یا ابله را در زندگی هیچ کس بازی نکنم، تصمیم گرفتم هر کاری که زندگی به من سپرده است را در سریعترین زمان ممکن به انجام برسانم.  این که روال هایی که به من مرتبط است را سریعتر کنم کار آسانی نیست ولی حتما سعی خودم را خواهم کرد.

در دو سه سال گذشته خیلی از کارهایی که به من ربط داشت اتوماتیک کردم، البته هستند کارهای زیادی که اتوماتیک نخواهند شد و همچو قورباقه زشت و بزرگی برایم باقی خواهند ماند. باید چاشنی خوبی برای قورباقه خوری پیدا کنم و این قورباقه های زشت و پلشت را دانه دانه نوش جان کنم.

باشد که آبان سال آینده خودم و دیگرانی که حتی یک دقیقه از زندگی شان به کار من وابسته است، سال آینده دچار سرماخوردگی نشوند!

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *