انقراض نوع بشر در 58 سال دیگر

آیا انقراض نوع بشر در 58 سال دیگر، یعنی  در سال 2075 میلادی اتفاق می افتد؟ احتمالا نه، ولی چرا من باید به بیشتر از سال 2075 فکر کنم؟ یک نفر که برایم خیلی عزیز است، همیشه وقتی نگرانی های نا تمام مرا برای تخریب محیط زیست می بیند، سعی می کند مرا آرام کند. ولی دیروز به شوخی یا جدی از من پرسید: “تو که نه فرزندی داری، نه قصد داشتن آن را داری، پس محیط زیست و کره زمین بماند برای کی؟ بگذار آنهایی که باید نگران باشند” !!! هر دو خندیدیم و از آن موضوع رد شدیم، اما پس از گذشت چند ساعت، بخصوص  از امروز صبح ذهنم درگیر این مساله شد. با خودم فکر می کردم،

دوربینی که به پیچ گوشتی سپردمش

Fujifilm FinePix S5600 دوربین خوبی بود، سالها خدمت کرده و چند سالی هم بود  که خود را بازنشسته اعلام کرده بود، دیگر قدرت پیکسلش با دوربین های جدید قابل رقابت نبود، برای خودش کنج عافیتی یافته بود و خفته بود. روزی 4 عدد باتری سر حال پیدا کردم و او را از خواب گران بیدار کردم و دیدم چشمش کور شده است، همه چیز را سپید می دید، اول به فکر افتادم  تعمیرش کنم، یاد مثال آفتابه خرج لحیم کردن افتادم و پشیمان شدم. قرار بود عید به حیاتش پایان دهیم و کالبد شکافی اش کنیم. عید تمام شد و فرصتی پیش نیامد و تا دیروز او را به پیچ گوشتی سپردمش! پیچ گوشتی و من برایش جانی باقی نگذاشتیم و

فرق بین دلالی و دلال صفتی

بر خلاف نظر بسیاری از مردم، دلالی چیز بدی نیست! بخصوص که از راه درست آن باشد، اگر دلال های بازار نبودند، مبادلات به سختی انجام می شد. مثلا بدون وجود دلال ها خرید، فروش و اجاره املاک بسیار سخت بود. دلال ها یا معامله گران با پیدا کردن خریدار و فروشنده و با دریافت حق الزحمه، سبب تسریع یک جریان مالی می شوند. چیزی که بد است دلال صفت بودن است. وقتی شخصی با دخالت کردن در معامله ای که هیچ دانش و تجربه ای در مورد آن ندارد و تنها با سوء استفاده از اعتماد یک شخص، سعی در ایجاد منفعت برای خود می کند، “دلال صفت” است. دلال صفت سعی می کند با دخالت نابجا در یک

سکوت طولانی و تلاش های بسیار

همواره در ذهنم در حال نگارش متن هایی برای وبلاگ شخصی خود هستم، متن هایی که برای شما می نویسم. اما متاسفانه در بسیاری از مواقع موفق به انتشار آنها نمی شوم. یا وقتی برای نوشتن در وبلاگم پیدا نمی کنم یا بخاطر شرایط زمانه خود، نوشته و همه افکارم را سانسور می کنم. نا خواسته و از روند نا ملایم روزگار ۴ سال گذشته همه تلاش من متمرکز بر دو نکته بوده است: الف-حفظ و زنده نگه داشتن چیزهایی که آفریده ام ب- آفرینش روش های جدید برای سهل کردن روند های کاری ام  در این چهار سال وقت کافی برای خواندن رمان، کتاب و … نداشته ام، هر بار به کتابفروشی می روم در حال جدال با خویش

گام بعدی

امروز آپدیت نقشه ایران داده شد ولی هنوز تو خبرنامه ایمیلی خبرش را منتشر نکرده ایم. منتظر هستیم برای دو روز که اگر باگی گزارش شد و قابل رفع بود، انجام بدیم. متاسفانه بی خوابی های 3 روز آخر بر من چیره شد و تا رسیدم خونه خوابم برد! من یک تماس واجب را با یک دوست نگرفتم. امید که از فردا زندگی به روال عادی برگردد. گام بعدی نقشه های توپوگرافی ایران برای مپ سورس است. امید که تا پس فردا انجام بشود.

قفل های کارتان گشوده بادا

سال نوایرانی ، افغانی، کردی، تاجیکی فرامی رسد. آرزو می کنم، در سال جدید قفل ها و گره های زیادی از کسب و کار و زندگی تان گشوده گردد. آرزو می کنم مشکلات جدید و کهنه هر دو از زندگی هایتان برون بروند. نوروز بر شما مبارک، بر شما که در سال 91 دوستم بودید، همراهم بودید، کمکم کردید مشکلاتم را راحت تر حل کنم، از من انتقاد سازنده کردید و … .

بازگشت به زندگی

 Coming Back To Life (English/Persian) Writer(s): David Gilmour, David Jon Gilmour Copyright: Pink Floyd Music Publr. Inc., Pink Floyd Music Publishers Ltd., Pink Floyd Music Publisher ترجمه آزاد به فارسی: کاوه جمالی Where were you when I was burned and broken کجا بودی وقتی من سوخته وشکسته شدم While the days slipped by from my window watching وقتی که روزها سر می خوردند و تمام می شدند از نگاه کردن من بهپنجره And where were you when I was hurt and I was helpless و کجا بودی وقتی من آسیب دیده و نا امید بودم Because the things you say and the things you do surround me بخاطر چیزهایی که تو می گویی و چیزهایی که تو انجام می دهی